خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )
3
قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )
ذكر احوال و مقامات شريفه و كرامات و آثار عجيبه كه از مبدأ تا منتها بريشان گذشته است - و اكثر من ان تعد و تحصى است - اگر چه درين وقت قوى درخورست و پسنديده است ، تا از نسمات رياض احوال عجيبهء ايشان شمهيى به مشام جان طالبان صادق برسد و دلها و جانها را از آن استرواحى باشد ، و بر موجب عند ذكر الصالحين تنزل الرحمة در ذكر آن اميد وصول به فضل رحمت الهى و نزول فيض نامتناهى باشد ؛ اما درين وقت برين مقدار اقتصار افتاد . و خود سخنان اين طايفه كه از ذوق و حال است نه از حفظ و قال ، به حقيقت چنان كه اهل بصيرت گفتهاند فقه اللّه الاكبر و برهانه الاظهر است و يقينى كه اهل بصيرت را از تأمل در سخنان اين طايفه بحاصل آيد اقوى و اعلى بود از يقينى كه از مشاهدهء خوارق عادات باشد ، و ازينجا گفتهاند : ( بيت ) موجب ايمان نباشد معجزات * بوى جنسيت كند جذب صفات معجزات از بهر قهر دشمنست * بوى جنسيت پى دل بردنست و چون سخنان اين طايفه از تجلى كلام الهى بود ، صفت آن سخن را كما هى در بيان نتوان آورد . و يكى از كبرا مىگويد : الحمد اللّه الّذى جعل الانسان الكامل معلّم الملك و أدار تشريفا و تنويها بأنفاسه الفلك . و با اين همه بعضى از منكران قرآن را « أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ « * » » خواندند . يُضِلُّ بِهِ *
--> ( * ) « إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ » : سورة القلم ( 68 ) / 15 .